خواجه نصير الدين الطوسي

205

اخلاق محتشمى ( فارسى )

قلّة أمنيّتك « 1 » ، و الرضاء بما يكفيك . ترجمه : هر كه توانگرى را تواضع كند براى توانگرى او ، دو بهر از دين او برود . توانگرى آنست كه آرزو كمتر خواهى ، و بكفاف راضى شوى . ( 15 ) فرض اللّه فى اموال الاغنياء اقوات الفقراء ، فما جاع فقير الّا بما منع غنىّ ، و على اللّه ان يسألهم ذلك . ترجمه : خدا در مالهاى توانگران قوت درويشان مقدر كرده است ، پس هيچ درويش گرسنه نباشد الا كه از جهت منع توانگرى بود ، و خدا سؤال اين جمله از توانگران كند به همه حال . ( 16 ) قال له رجل : اوصنى ! فقال : لا تحدّث نفسك به فقر و لا طول عمر . ترجمه : مردى مولانا على را گفت : مرا وصيت كن ! گفت : انديشهء درويشى و دراز عمرى مكن ! ( 17 ) انّ لك عند اللّه رزقا ، و له عليك اجلا . فاذا وفّاك مالك عليه ، اخذ ماله عليك . ترجمه : تو را بر خداى روزيست ، و او را بر تو اجلى . چون آنچه تو را بروست بتمامى به تو رساند ، آنچه « 2 » او را بر تست بستاند . ( 18 ) لا ادرى ايّهما امرّ : موت الغنىّ ، ام عيش الفقير ؟ ترجمه : ندانم كدام تلخ‌تر است : مرگ توانگر ، يا عيش فقير ؟ ( 19 ) ما نلت من الدّنيا ، فلا تكثر له فرحا ؛ و ما فاتك ، فلا

--> ( 1 ) - اصل : يمنك . ( 2 ) - اصل : و آنچه .